حكيم زجاجى

1228

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بيايند نزد تو شاهان شام * چو بينند در جنگ تو كرج نام ( ؟ ) به فرمان دستور باعقل و راى * به اسب اندرآورد سردار پاى ز تبريز با لشكر بىشمار * كمر بست و بگرفت رمح چو مار سپه بود با او دو ره سى هزار * همه ترك خوارزم و مردان كار ططرخان ( ؟ ) طلايه به پيش اندرون * يكى ترك بد سخت ريزنده خون به دست چپ شاه بد اوزخان « 1 » * زمين گرد بگرفت و گردون دخان يكى گرد پرهيبت پر ز خشم * سوى راستش بد ، ملك اورچشم به اطلس ملك ( ؟ ) داد يكسر بنه * كه چون شير كردى جدل يك‌تنه كمينگاه كايناج خان را سپرد * بدان شغل نازك ورا نام برد بدين تعبيه شهريار جوان * گذر كرد از خطهء نخجوان به نزد دوين شاه زد بارگاه * طلايه فرستاد بىمر سپاه وز آن روى ايوانى « 2 » نامدار * بيامد بياورد چندان سوار كه پر گشت ز آن خيل دريا و كوه * وز آن قوم بد آسمان را شكوه شه گرج بر شيوهء روميان * به زنار شماس بسته ميان ز قسيس و مطران و رهبان شوم * به جنبش درآمد همه مرزوبوم سپه بود افزون‌تر از صد هزار * همه عيسوى ، گبر ، زناردار به هر جاى آواز ناقوس بود * وز اين‌روى سبوح و قدوس بود دو لشكر كشيدند صف همچو كوه * ستادند گبران گروها گروه بفرمود سلطان به خوارزميان * كه بندند خون ريختن را ميان ز خوارزم اول كمان بود و تير * كه باريد چون از هوا زمهرير از آن هول گرجى رميدن گرفت * چو خوارزمشاه آرميدن گرفت كمان برگرفتند پيلان مست * كشيدند شست و گشادند دست از آن گرجيان در صف كين و جنگ * بكشتند چندان به تير خدنگ كه خون از سر مه به ماهى رسيد * سپيدى نماند و سياهى رسيد چو آن گرجيان زخم خوردند سخت * از آنجا كه بد حمله كردند سخت

--> ( 1 ) اوزخان ، از سرداران جلال الدين . تاريخ جهانگشاى جوينى ، ج 2 ، ص 140 . ( 2 ) شلوه و ايوانى با ديگر اعيان گرجى را دستگير كردند . تاريخ جهانگشاى ، ج 2 ، ص 159 .